یلدا مبارک
شعر کودکانه شب یلدا

سی ام آذره و یک شب زیبا
یه شب بلند به اسم شب یلدا
شب شب نشینی و شادی و خنده
شبی که واسه ی همه خیلی بلنده
همه ی اهل خونه خوشحال و خندون
آجیل و شیرینی و میوه فراوون
شب قصه گفتن و یاد قدیما
قصه ی لحاف کهنه ی ننه سرما
شب یلدا که سحر شد،فصل پاییز میره
جای پاییز رو زمستون می گیره
ننه سرما باز دوباره برمی گرده
کوله بارش رو پر از سوغاتی کرده
خانم مهری طهماسبی دهکردی
تدريس درس نماز در هديه ها

بقيه عكسها در ادامه مطلب
دانلود بيش از 700نمونه نقاشي اماده
شعر نيلوفر ملكي
سلام گندم طلايي چقدر قشنگ و نازي
اگه مياي پيش ما نون رو بيار به بازي
با ارد ونون گندم عالي ميشه نوش جون
ما شما رو دوست داريم چون كه به فكر ماييد
جملات شكلاتي (پند اموز)
اگه فرزندی داشته باشم ...
اگه فرزندی داشته باشم
زیاد با او بادکنک بازی می کنم
چونکه بازی با بادکنک خیلی چیزا رو به آدم یاد می ده ...
بهش یاد می ده که
باید بــزرگ باشه اما ســــبک ، تا بـتونه بالاتـــــر بره !
بهش یاد می ده که
چیزای دوست داشتنی می تونن توی یه لحظه ، حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن ، پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه .
بهش یاد می که
خیلی آدمها و مشکلهای به ظاهر بزرگ و قوی هستند اما داخــــلشون چیــــــــــزی نیست !!!
و مهــمتر از همه ...
بهش یاد می ده که
وقتی چیزی رو دوست داره نباید انقدر سفت بگیردش که راه نفس کشیدنش رو ببنده چون ممکنـــه برای همیشه از دستش بده!!!!
شعر اتش نشان (درس مشاغل فارسي )
شعر رفتگر در مورد درس دوستان ما
شعر آموزشی برای واحدکار مشاغل
صبحها که به مدرسه میرویم همه جا تمیز و مرتب شده است. چون شبها که ما خواب هستیم رفتگرها و ماموران شهرداری کوچهها و خیابانها را از زباله ها پاک میکنند. برای داشتن یک شهر تمیز و دور از بیماریها وظیفه ی ماست که در خیابان آشغال نریزیم و سر ساعت مشخص زباله هایمان را داخل کوچه بگذاریم. تا رفتگرهای مهربان زباله ها را جمع آوری کنند. اگر مشکلی پیش بیاید، مثلاً جوی آب بگیرد و آب به وسط پیاده رو بیاید، یا مصالح و زباله در مسیر رفت و آمد مردم باشد با شهرداری (127) تماس می گیریم تا به این مشکل رسیدگی شود.
من آقای رفتگرم
زباله هارو می برم
هرشب میام درِخونه ها
سراغ اون زباله ها
که ریخته توی کیسه ها
کیسه هارو برمی دارم
داخل ماشین میذارم
اگه زباله جمع نشه
باعث بیماری می شه
یادت باشه شعارما : شهرما خانه ی ما
نوع مطلب : شعرو سرود، انواع شعر برای واحد کار مشاغل،
برچسب ها :شعر مهد کودک, شعر کودکانه, شعرمشاغل, واحدکار مشاغل, شعر رفتگر
واپسماندگي فرهنگي(پيشنهاد ميكنم نظرتون رو در مورد اين پست حتما درج كنيد تا انعكاس داده بشه
همیشه اعتقاد دارم نیروی انسانی و بویژه مدیران بازوهای توانمند ا.پ هستند اگر در ا.پ مدیران توانمندی( به معنای جامع آن) در مدارس داشته باشیم بیشتر مسایل حل می گردد . مدیری که رایانه را خاموش نگه می دارد و کیس را برمی دارد تا مبادا خراب شود. چگونه می تواند سبب تغییر گردد.
یا نهادی که نمی داند همزمان با استقرار دستگاههای جدید باید نیروهای خود را به شکل گسترده و البته رایگان؛ توانمند سازد ، چگونه می تواند از وضعیت موجود دفاع کند.
میخوام بگم اگه تغییر تکنولوژی با سرعت بیاد و مثلاً نهاد اموزشی نتونه و یا به هر دلیلی نخواد پا به پای ان حرکت کنه نتیجه اون برای اعضایش ، چیزی جز ایجاد تنش ، اضطراب و یا نومیدی نخواهد بود . و این بیشترین سهم معلمان از این داستان خواهد بود.
خدایا تا آدم نشدیم ، دنیا بهمون رو نیاره۰
منبع وب هنر معلمي
...
گفتی: لا تقنطوا من رحمة الله…از رحمت خدا ناامید نشوید(زمر/۵۳)
گفتم:هیشکی نمی دونه تو دلم چی می گذره…
گفتی: ان الله بین المرء و قلبه…خدا حائل است میان انسان و قلبش(انفال/۲۶)
گفتم: هیچ کسی رو ندارم…
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید…ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم(ق/۱۶)
گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی…
گفتی: فاذکرونی، اذکرکم…منو یاد کنید تا یاد شما باشم(بقره/۱۵۲)
فعاليت فوق برنامه كلاس دوم رنگين كمان
تمرین ساعت تمرین فارسی منبع : ترنم تلاش![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تمرین فارسی برای مشاغل
منبع : وب سایت تخصصی کودکان
تکلیف پایان هفته
منبع : وب شاپرک
ماجرای دو دوست
دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند.
بین راه سرموضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند.
یکی از آنها از سر خشم؛بر چهره دیگری سیلی زد.دوستی که سیلی خورده بود؛ سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید، روی شنهای بیابان نوشت: امروز... بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد.
آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند.
تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و كنار برکه آب استراحت کنند.ناگهان شخصی که سیلی خورده بود؛ لغزید
و در آب افتاد تا جایی که نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد.
بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت؛ یر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد: امروز بهترین دوستم
جان مرا نجات داد.دوستش با تعجب پرسید: بعد از آنکه من با سیلی ترا آزردم؛ تو آن جمله راروی شنهای
بیابان نوشتی ولی حالا این جمله را روی تخته سنگ حک میکنی؟!
دیگری لبخند زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار میدهد؛ باید روی شنهای صحرابنویسیم تا بادهای بخشش؛
آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق مامی کند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند
آن را از یادهاببرد
تلاش وكوشش
منبع وب كلاس من

یک روز سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد . شخصی نشست و چند ساعت به جدال پروانه برای خارج شدن از سوراخ کوچک ایجاد شده در پیله نگاه کرد. سپس فعالیت پروانه متوقف شد و به نظر رسید تمام تلاش خود را انجام داده و نمی تواند ادامه دهد. آن شخص تصمیم گرفت به پروانه کمک کند و با قیچی پیله را باز کند.
پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما بدنش ضعیف و بالهایش چروک بود آن شخص باز هم به تماشای پروانه ادامه داد چون اتنظار داشت که بالهای پروانه باز و گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت کنند.
هیچ اتفاقی نیفتاد.
در واقع پروانه بقیه عمرش مشغول بود و نتوانست پرواز کند.
چیزی که آن شخص با همه مهربانیش نمی دانست این بود که محدودیت پیله و تلاش لازم برای خروج از سوراخ آن، راهی بوده که خدا برای ترشح مایعاتی از بدن پروانه به بالهایش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پیله بتواند پرواز کند.
گاهی اوقات تلاش تنها چیزی است که در زندگی نیاز داریم. اگر خدا اجازه می داد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج می شدیم، به اندازه کافی قوی نبودیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم.











